خب انسان جایز اخطاس
خب استثنا امروز رو میخوام بنویسم
نمیدونم اینو کی میخونی!!!!
امروز رفتم خونه ایداشون خیلی باحال بودش
یک عالمه هله هوله خوردیم و خوش گذروندیم
اما یک چیزی من از صب اونجا بودم تا ۵.۳۰
تو راه برگشت من باید ۶ میرسدم خونه اما بعد نرفتم خونه و به ایدا نگفتم که رسیدم
و ایدا همچنان چشم به راه گزارش من
خب میدونی من رفته بودم بازار واسه بچه ی ابجیم لباس اینا بخریم
چن بار گوشیمو نگا کردم که بگم
باز گفتم بیخیال رسیدم خونه میگم الان ایدا سرش شلوغه و مهمومن امد خونشون
ایدا یک عالمه دلواپس شده بود
خب گنا داش دیگه
تقصیر من بود مگه نه؟
ایدا میدونم ناراحتت کردم
میدونم دلت شور میزد که شب بود
اصلا فک نمیکردم بزنگی خونه که و بفهمی که نیستم....
گفتم فوقه فوقش فک میکنی یادم شده گزارش بدم
تهش خواست هیچ وقت نمیخوام ناراحتیتو ببینم
پ ناراحت نباش
حتی واسه من
یادته اون اولا قول دادی
دوست دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۱ ساعت توسط
|